محمد مهدى ملايرى

367

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

گرد آمده بودند از دو قبيلهء بجيله به سركردگى جرير بن عبد اللّه و ربيعه به سركردگى مثنّى بن حارثه بودند . و چون در جنگى كه بين آنها اتفاق افتاد مهران و بسيارى از سپاهيانش كشته شدند و در كشتن مهران سران آن دو قبيله يعنى جرير بن عبد الله و منذر بن حسّان هردو شركت داشتند ، بر سر تقسيم سلب « 1 » او كه معمولا جزء غنايم به شمار نمىرفت و به كشندهء او تعلق مىگرفت بين آن دو نزاع سختى درگرفت چون هريك خود را كشندهء او مىدانست سرانجام بدين‌گونه توافق كردند كه كمربند گوهرنشان او از آن يكى از آنها باشد و ديگر ماترك او از آن ديگرى « 2 » اين رويداد در سال چهاردهم هجرى روى داد . در اين هنگام در پايتخت ايران پس از مرگ شيرويه و سلطنت پوران دختر خسروپرويز ، يزدگرد سوم را بر تخت شاهى نشانده بودند و به گفته بلاذرى او بود كه مهران مهربنداد را براى دفاع از حيره گسيل داشته بود « 3 » . پيروزى كه اعراب در اين جنگ مهران به دست آوردند آن‌چنان براى آنها مهمّ بود كه آن را از ايّام يادماندنى خود شمردند و آن را به نام يوم مهران و يوم النّخيلة خواندند و آن را همچون تاريخى به كار بردند . پس از اين فتح راه تاخت‌وتاز قبايل عرب در تسوهاى غربى سواد يا سورستان بين حيره و كسكر و بين كسكر و تسوهاى سورا و بربيسما و صراة جاماسب و ما بين دو فلوجه و دو نهر و عين التمر و ديگر مناطقى كه تاكنون پادگان حيره از آنها حفاظت مىكرد باز شد و مهاجمان در همه اين نواحى به تاخت‌وتاز و قتل و غارت و ويرانگرى پرداختند . و برخى از آنها از رود سورا هم گذشته و تا كوثى و نهر الملك و بادوريا هم پيش رفتند ، و حتى برخى به كلواذى ( يكى از محلهاى جنب تيسفون ) هم رسيدند . و همهء اينها بدانگونه كه نوشته‌اند مايه زندگى و ارتزاقشان از آن چيزهايى بود كه در آنجاها غارت مىكردند .

--> ( 1 ) . سلب به چيزهايى گفته مىشد كه رزمندگان با خود مىداشتند . از پوشش و اسب و جنگ‌افزار و هرآنچه بدانها خوانده مىشد . ( 2 ) . فتوح البلدان ، ص 310 و 311 . ( 3 ) . فتوح البلدان ، ص 311 .